آموزگاری که مشق نوشتن بلد نیست
در این وبلاگ نوشته های یک آموزگار منتشر می شود.آموزگاری که مشق نوشتن بلد نیست و کمی هم بد خط است
نگارش در تاريخ ۱۳۸۸/٦/٢۳ توسط یک آموزگار

بازدید کننده ی محترم، مطالب آموزگاری و دیگر حوزه های مورد علاقه ی نویسنده ی این وبلاگ فعلاً در میراجی انتشار می یابد.

شما را به دیدن آن دعوت می نمایم.

www.mirajii.blogspot.com

با تشکر

آموزگاری که مشق نوشتن بلد نیست!

نگارش در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٢ توسط یک آموزگار

ظاهراً اجرای این لایحه ی سریالی دارد جذاب تر می شود.

اگر نگاهی به پست٢۴ این وبلاگ   اجرای لایحه خدمات کشوری  به سبک آموزش و پرورش بیاندازید؛ متوجه خواهید شد که قرار بود اجرای این لایحه از سال گذشته از مامور تحصیلی ها شروع شود. البته این اجرا که از مامور به تحصیل ها شروع نشد که هیچ جالب تر این که حال هم  در اردیبهشت ماه٨٨ احکام جدید صادر گردیده  بعضی از مامور به تحصیل ها نه تنها به دریافتی آن ها اضافه نشده بلکه کسر  دریافتی هم شده اند.

خلاصه طبق احکام جدید:

  • بعضی از مجردها کسر حقوق شده اند!
  • به متاهل ها و بچه دارها کمتر از نصف مبلغ اضافه شده به همکاران شاغل اضافه گردیده است!

پ. ن١: جهت تشویق مجردها به زن گرفتن!

پ.ن٢:حالا دارم می فهمم که چرا وزیر محترم از سال گذشته این قدر سنگ مامور به تحصیل ها را به سینه می زدند و می گفتند که اجرای این لایحه ی میمون بایستی از آنان آغاز شود!

پ.ن٣:خوش به حال آنانی که هیچ کدام از این دو پست مربوط به لایحه ی مذکور را نخوانده اند! البته متاسفم که شامل حال شما نمی شود و خوشحالم که یک هم درد به جمع مان اضافه شد!

از روی متن خوانده شده دوبار با صدای بلند بنویسید!      زززززززززززززز

ای وای باز هم زنگ خورد!!!

نگارش در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢۸ توسط یک آموزگار

 

دیروز یکشنبه بود. من کار داشتم رفتم بانک، بانک خلوت بود.

کارمندی به دیگری گفت:دیروز پول آموزش و پرورش را به حساب دادند.

12 شب همه ی معلمان از عابر بانک پولشان را گرفته اند!

من گوشم را تیز کردم؛ چون گوش دارم گوش شنوا!

بعد هم گفت:ماهی 200 هزار تومان می گیرند...! دیگر به بانک نمی آیند.

(نقطه سر خط)

ماه گذشته یک نفرشان را هم ندیده ام!

هوا گرفته بود؛ گرد و خاک می بارید!

من از بانک بیرون آمدم.

من آن روز مه آلود را هرگز فراموش نمی کنم!

بانک اول            بانک وسط         بانک آخر چسپان        بانک آخر تنها

تقدیم: به تمام آنانی که امروز  آموزش و پرورش را پدید آوردند!

نگارش در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱ توسط یک آموزگار

جالب است بدانیم لایحه خدمات کشوری ( نظام هماهنگ پیشین! ) در آموزش و پرورش به شیوه ای بدیع در حال اجراست!

شیوه ی اجرای آن هم شنیدنی است:

1. یک سال قبل از اجرای این لایحه دستورالعمل هایی که برای آموزش و پرورش نه تنها بار مالی نداشت بلکه سوددهی هم داشت اجر شد. مانند این مورد که ماموریت تحصیلی به علت اجرای نظام هماهنگ لغو شد و از ابتدای سال تحصیلی 88/87 کسی در آموزش و پرورش به عنوان مامور به تحصیل به سوی دانشگاه مامور نشد.

2. وزیر آموزش و رپرورش در مجله ی نگاه (بهمن ماه 87) فرموده اند در حال اجرای لایحه ی خدمات کشوری هستیم و به عنوان شروع از همکارانی که مامور به تحصیل هستند اجرای طرح شروع شده است!!!

حال کافی است کمی فکر کنیم و بعد تا می توانیم نسبت به وضعیت معلمان در سیستم آموزش و پرورش  ایران افسوس بخوریم!!!

 

پ.ن1: فکر می کنم در ایران 1000 نفر فرهنگی مامور به تحصیل یافت نشود. (توجه داشته باشید فقط تعدادی کم از کسانی که سال های قبل از 87 مامور شده اند هنوز مشغول تحصیل هستند که تعداد آن ها را در هر استان  با انگشت حساب می شود.)

پ.ن2:بمیرم برای فکر بکر برنامه ریزان  آموزش و پرورش که این چنین به فکر ما مامورین به تحصیل هستند (چون  من هم مامور به تحصیل هستم!)   

پ.ن3: فعلاً دارم می میرم! اگر زنده ماندم باز افسوس می خورم!

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸٧/۱۱/۳ توسط یک آموزگار

 

هفته نامه سیاسی، اقتصادی،  اجتماعی، فرهنگی روژهه لات(رۆژهه‌ڵات)  که به معنی مشرق و محل طلوع می باشد؛ فقط 4 شماره ی آن کیوسک مطبوعات را به خود دید و  غروب کرد!

رۆژهه‌لات لغو امتیاز شد!

به همین سادگی به همین...!

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸٧/٩/۱٩ توسط یک آموزگار

‌این پست ظاهراً هیچ ربطی به بدخطی یک آموزگار و مشق نویسی ندارد و شاید هم نوعی فرار از نوشتن مشق های نانوشته باشد. ولی مادام که چندین بار  فکرم را به خود مشغول کرده؛ حتماً به دل بستگی هایم ربط دارد. خلاصه می خواهم با نوشتنش به نوعی هم از دست اندیشیدن به آن خلاص شوم. این شد مقدمه حال موخره:

برادرم که در نقطه ی صفر مرزی با جرثقیل کار می کند و همه روزه آن جاست و شاهد صادرات و واردات بازرگانان محترم. می گفت بعضی از این بازرگانان ( به اصطلاح پیله وران) به خاطر جایزه ای که برای صادرات به محصولات تعلق می گیرد بدین گونه با توجه به نوع محصولی که صادر می شود و وزن آن ارزش دلاری برای آن تعریف می شود و به صادرکننده تعلق می گیرد. تا این جا که مشکلی نیست؛ حال به قسمت جالب داستان می رسیم. بعضی از این بازرگان ها محصولی را که دارای ارزش دلاری زیادی است در نظر می گیرند ( پسته یا محصولات نساجی و هنرهای دستی) آن را به قصد صادرات بار می زنند. و با انجام تشریفات کاملاً قانونی آن را از گمرک مرز عبور می دهند و کالا که از کشور خارج شد؛ یعنی آن ها دست به صادرات زده اند و خروار خروار ارز داخل کشور نموده اند  و لایق جایزه ی دلاری. و لی به همین سادگی که نیست یک جای کار می لنگد که از فلج شدن هم بدتر است. دوستان بازرگان ما (در درس دوستان ما پایه ی دوم می فهمیم دوستان زیادی داریم که یکی از آن ها می تواند بازرگان باشد!) به صورت قاچاق در عرض چند ساعت کالای صادر شده را به داخل کشور برمی گردانند. نمای ظاهری (کارتن، گونی و ...) را عوض می کنند.

فردا روزاز نو روزی از نو  و دوباره به صادرات خویش مشغول می شوند!

داستانی تلخ ولی واقعی با هزاران پیامد و افسوس و نتیجه گیری!

فکر کنم این پست چند لحظه اندیشیدن می ارزد.

ای وای! باز اشتباهی پیاده شدم... تاکسی... دربست...!

نگارش در تاريخ ۱۳۸٧/٩/۱ توسط یک آموزگار

(مایکل ورتایمر؛1980) می گوید: شخصی که تنها بر اساس حفظ طوطی وار اطلاعات و قواعد و بدون فهمیدن آن هاعمل می کند، ممکن است مرتکب اشتباهات ابلهانه ای بشود؛ مانند پرستاری که در نوبت شبانه ی بازدید خود از بیماران،آنان را از خواب بیدار می کند تا قرص خوابشان را بدهد.
من هم که فکر می کنم خیلی وقت ها مثل آن پرستار هستیم و ما معلمان خواب خلاقیت دانش آموزانمان را با قرص یادگیری طوطی وار و محفوظات به هم می زنیم.

نگارش در تاريخ ۱۳۸٧/٢/۱۸ توسط یک آموزگار

به بهانه ی اردوی دانشجویان کارشناسی آموزش ابتدایی سنندج بهار 87

هورامان

شیرین شهدی به از شهد گلها به کام عسل

... و باد بیامد و خاک؛ آب و آتش بهانه ی پیدایش و رویش، صعود و عروج.

هورامان به معنی اهورامزدا یا آتشکده، شهر هور(اور) یا شهر اومون، شهر مادها یا به معنی ابرِآمده، جایگاه سخت و دشوار یا ... و .... آمده است. زیاد هم مهم نیست که کدامین معنی یا از کدامین ریشه ی کلمه است؛ مهم این است که خود همه معنی و همه ریشه است. اینجا زیبا برشی از جهان؛ قطعه ای به پهنای زمین از جنس خاک و پلکانی است برای عروج.

و هنوز هم اگر خوب گوش بسپاری؛ بوی آغاز پیدایش و صمیمیتِ خلقتی را که با خود به همراه دارد را شنوایی.

کوهها چشم در چشم هم،

دامنهها دست در دست هم،

چشمهها همدل هم

گوش کن:

هنوز پچ پچ سربازان ماد1 و صدای چکش صنعتگران شهرشان را می شنوی.

بنگر:

هنوز هم کنار کانی "بڵ"2، بابلی هایی را که به زیارت خدای طوفان و آب زیر زمینی اش آمده اند را می توان دید.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/۱۱/۳ توسط یک آموزگار

پرده ي اول:

كلاس در س استاد روش تدريس ديني و قران / روز روشن / 45 نفر دانشجوي كارشناسي آموزش ابتدايي / دانشگاه پيامبر اعظم (ص) سنندج ( همان مركز تربيت معلم سابق)

بحث در مورد آموزش به زبان رسمي ( فارسي ) است؛

استاد: بايد آموزش هايتان به زبان رسمي، كه زبان فارسي است و زبان علم است؛ باشد.

دانشجويان: حرف شما قبول استاد، ولي آن چه امروزه مطرح است و روان شناسان و زبان شناسان بر آن اتفاق نظر دارند؛ اين است كه در مناطق دوزبانه بايستي  آموزش به زبان مادري باشد.

استاد: دِ .. همين كارها را كرديد؛ ما اينجا دانشجو داشتيم به جاي اين كه بگويد: شَمشير 

گفته است: شْمشير ( سكون شين اول )

{ غافل از اين كه در اصل تلفظ شْمشير صحيح است! به نقل از يكي از اساتيد ادبيات }

 

دانشجويان:  ولي استاد ما اگر بخواهيم دانش آموزانمان به درك مفاهيم تدريس شده نايل آيند.  و چگونه يادگرفتن را بياموزند؛ بايستي در مقطع ابتدايي  آموزش به زبان مادري به همراه آموزش زبان رسمي ...

 

استاد: نه بزرگان، نه علمايان به نام! نه انديشمندان ....  اين را همه ي بزرگان مي گويند؛ كه بايستي  در مناطق دوزبانه هم به زبان فارسي آموزش داد. اين را ...

دانشجو: اگر..

استاد:الكي يه چيزهايي  از خودتان مي گوييد

دانشجو: ولي ...

استاد: نه اينها همه كشكاً و پنيرا.

دانشجو:....

استاد: يه چيزهايي تو دهنتون گذاشتن...

و خلاصه اين بحث تا اينجا ادامه يافت كه...

استاد: نه حق سؤال پرسيدن نداري!

دانشجو: استاد ...

استاد: نه ديگه حق نداري حرف بزني!

پرده ي دوم:

آخرين جلسه ي كلاس درس استاد روش تدريس ديني و قران / باز هم روز روشن / همان 45 نفر دانشجوي كارشناسي

تكرار بحث هاي كلاسي

در مورد مشكلات معلمان/ تردد و دير رسيدن /كم كاري/ كم حقوقي و ...

دانشجويان:...

استاد:....

و...

و........

و..............

ده دقيقه مانده به زنگ، آخرين جلسه ي كلاس

: پاشو برو بيرون عوضي!

: ديگه حق نداري پاتو تو كلاس بزاري!

و دانشجوي بيچاره سرش را بيانداخت و از كلاس بيرون رفت.

دانشجوي دوم: واقعاً ... بيايد بريم ...

: تهديد مي كني بيا تو هم برو بيرون

: پرتوقع ها ....

دانشجوي سوم: كتاب هايش را زير بغل مي گذارد و از كلاس بيرون مي رود.

دانشجوي چهارم: بلند مي شود و يك شعر ز مولانا

چو....

: تو هم برو بيرون... به حراستشون نامه مي دم... انگار از دانشگاه كمبريج اومده!....

 ميان پرده

زنگ تفريح/ اتاق اساتيد/ يك دانشجو و استاد رو در روي هم

صحنه به گونه اي طراحي شود كه دانشجو سه مرتبه سلام نمايد و استاد غرق در تصحيح اوراق، بگونه اي خود را نشان دهد كه گويا چيزي نشنيده است.

استاد: بله

دانشجو: استاد مي خواهم چند دقيقه با شما حرف بزنم.

استاد: حالا وقت كلاسه؛ زنگ ديگه بيا!

زنگ بعدي / قسمت پشتي اتاق اساتيد/ دانشجو سلام مي كند و كنار استاد مي نشيند

استاد: بله

دانشجو: مي خواستم چند نكته ي انتقادي رو خدمتون عرض كنم.

استاد: ممنون مي شم چيزي نگي

دانشجو: ولي استاد من و شما به عنوان شاگرد و دانشجو نتوانيم با همديگر تعامل داشته باشيم چطورمي توانيم...

استاد: ما با هم حرفي نداريم

دانشجو: خداحافظ و بدورد

پرده سوم

اين قسمت سهل و ساده، اما قابل تامل. استاد، اين 4 نفر دانشجو را به حذف اين درس محكوم نمودند!

نتيجه گيري و قضاوت بر عهده ي خوانندگان!

از یادداشت های یک دانشجو معلم

 

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/۱٠/٢۸ توسط یک آموزگار

سلام این هم یک طرح جالب برای دوستانی که می خواهند دانش آموزان کلاس اولی شان بهتر بتوانند به آزمون های کتبی جواب بدهند.

تنوع در فیزیک و نمای ظاهری امتحان : با کمی هزینه و حوصله در طراحی امتحانات

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/۱٠/٢٦ توسط یک آموزگار

   طوفان فکری / بارش مغزی/ یورش فکری

 

فرض کنید از شهر به روستای محل خدمت خود برگشته اید؛ از ماشین پیاده می شوید و به طرف مدرسه راه می افتید. در راه به چیزهایی که با خود آورده اید و چک کردن آن ها مشغولید؛ که مبادا چیزی را فراموش کرده باشید؛ که ناگهان...!

 

بله، ناگهان کنار رودخانه می ایستید چون دیگر خبری از پل نیست و فقط چند تکه سنگ و چوپ کنار رود با آب بازی می کنند.

 

وای! پس پل کو؟ من چه کار کنم؟ چه طوری از رودخانه بگذرم؟

 

به این می گویند مسأله: یعنی ما ( به عنوان شخص یا فراگیرنده) هنگامی که می خواهیم کاری انجام دهیم یا از جایی به جای دیگری گذر کنیم؛ ولی نتوانیم؛ مسأله­ای زاده می­شود. 

 

خوب چه کار می کنید؟

 

مسلماً این­قدر منتظر نمی مانید تا دوباره پل را بسازند و بعداز آن بگذرید!

 

مسأله و تلاش برای حلّ آن بخشی از زندگی هر شخص در تحصیل و خارج از آن است. و حتّی می گویند حلّ مسأله عالی­ترین نوع یادگیری است.

 

توانایی حلّ مسأله از دو راه به دست می آید:

 

الف: کوشش و خطا

 

ب: فراگیری نظام دار

 

شما کدام یک را می پسندید؟ برای انتخاب خود هم  حتماً دلیلی دارید؟

 

یکی از بزرگان مدیریت گفته است: تجربه « کوشش و خطا» بهترین معلّم است؛ ولی شهریه­ی این مدرسه بسیار سنگین است.

 

در برابر این رویکرد، روش یا رویکرد فراگیری نظام دار قرار دارد؛ که نظام آموزشی آن را برای فراگیرندگان تدارک می بیند. در رویکردهای نوین آموزش ـ پرورش می خواهند دانش آموزان را برای زندگی در فضای اجتماعی آینده آماده سازند. در این میان جان دیویی   John Dewey فیلسوف و روان شناس نامدار آمریکایی در آغازین دهه ی سده ی بیستم  به حلّ مسأله و اثر آن در زندگی، نظر تأمل برانگیزی را در کتاب« چگونه می­اندیشیم؟» آورده است که« فرآیند برخورد با شرایط زندگی» حلّ مسأله است. او و پیروانش معتقد بودند؛ اگر انتخاب بین راه حل­های متفاوت در نظر نباشد؛ در واقع مسأله­ای وجود ندارد. محور اساسی باور دیویی و دیگران این بوده است که درحالی که هر عمل انسان پاسخی به یک سؤال است؛ امکان دارد پاسخ­های دیگری دارای اولویت باشد. هدف تعلیم و تربیت نوین، طبق آرای پیشگامان آموزش ـ پرورش پیشرو،ارتقای سطح توانایی همه­ی یادگیرندگان برای حلّ مسأله است.

 

تا کنون روش­های بسیاری برای ارتقای سطح توانایی حل مسأله­ی یادگیرندگان ارائه داده­اند. در این میان روش یورش/بارش فکری هم از سوی متخصصان آموزش ـ پرورش و هم از سوی متخصصان آموزش خلاقیت به عنوان حلّ خلاق مسائل معرفی شده است و یافته­های پژوهشی زیادی اثرگذاری آن را بر روی پرورش مهارت­های حل مسأله­ی دانش­آموزان به اثبات رسانده­اند.

 

بنیان­گذار / ابداع کننده­ی روش یورش فکری

 

بنیان­گذار و مبدع روش یورش فکری الکس اسبورن Alex  Osborn {1938} می باشد؛ که تلاش او جهت بسط روش یورش فکری ستودنی است. به نظر اسبورن، این نام برازنده­ی جلسه هایی بود که وی برگزار می کرد؛ چون یورش فکری به معنی بهره­گیری از مغز برای یورش بردن به یک مسأله یا پرداختن به یک موضوع است. 

 

تعاریف

 

در فرهنگ وبستربارش فکری بدین صورت تعریف شده است:« به کارگیری فن گردهمایی که به وسیله­ی آن عده­ای، راه حل­هایی را برای مسأله­ای از طریق ارائه­ی مجموعه ایده­های خود می­یابند.»

 

تعریفی دیگر« بارش فکری عبارت است از اجرای فن و گردهمایی­ای که از طریق آن عده­ای می­کوشند برای حلّ یک مسأله­ی بخصوص، با انباشتن تمام افکار و اندیشه­هایی که همان­جا ارائه می­گررد؛ راه حلی بیابند.»

 

نکات اساسی تعریف

 

۱. بارش فکری به صورت گروهی است.

 

۲. تلاش فکری و ذهنی به صورت گروهی انجام می­گیرد؛ تا راه حلی به دست آید.

 

۳. راه­هایی برای حل یک مسأله یا موضوع پیشنهاد می­شود.

 

۴. بارش فکری نوعی حمله­ی ذهنی به موضوع است؛ که طی آن،شرایطی     ایجاد می­شود تا شرکت کنندگان فی­البداهه نظر خود را ابراز دارند.

 

همایش هایی به سبک بارش فکری پدیده­ی نویینی نیست؛ بلکه نزدیک به 400 سال قبل در هند، معلّمان هندو این روش را در آموزش تعالیم دینی به کار می بردند. واژه­ی هندی معادل یورش فکری « پرایی بارشانا » است. معنی « پرایی » بیرون از خود و « بارشانا » سؤال است. که روی هم معنای آن سؤال از بیرون پاسخ از درون می­باشد.

 

آن­چه از جلسات بارش فکری عاید می­شود.( فواید و نتایج آن)

 

ـ قدرت تداعی معانی دو سویه است؛ هنگامی که از سوی یکی از اعضاء راه حلی ارائه می­شود؛ دیگر اعضاء برای بیان ایده­ها برانگیخته می­شوند. به همین ترتیب به صورت خودکار جریان ایده سازی تشویق و ترغیب می­گردد. زیرا بنا به اصل« تسهیل اجتماعی» حضور جمعی بر انگیزه­ی افراد اثر مثبت می­گذارد.

 

ـ با توجه به همین اصل« تسهیل اجتماعی» آزمایش­ها نشان داده­اند که     « تداعی آزاد» در بزرگ­سالان هنگامی که به صورت گروهی کار می­کنند بین 65 تا 93 درصد بیش از مواقع طبیعی است.

 

ـ از دلایل دیگر کارآیی یورش فکری، رقابت است. پژوهش­ها نشان داده­اند؛ که در رقابت کارهای فکری بزرگ­سالان تا 50 درصد افزایش می­یابد. که مسلماً این درصد در بین کودکان و نوجوانان بیشتر است.

 

ـ یک دلیل دیگر مبنبی بر اثر گذاری بارش فکری اثر پشتیبانی است؛ روان­شناسی امروز نشان می­دهد و تایید می­کند که طرفداری مثبت موجب تقویت می­شود.

 

ـ توانایی حل مسأله به صورت خلاقانه  بالا می­رود.

 

ـ مشارکت اعتلا می­یابد؛ انتقاد و ایرادگیری کاهش می­یابد؛ به تسهیل برقراری ارتباط میان راه حل­ها و ایده­ها می­انجامد.

 

ـ توانایی افراد برای انتقال اطلاعات، افزایش و بهبود می­یابد. یعنی دانش­آموز به راحتی می­تواند اطلاعات ذخیره شده در حافظه­ی بلند مدت خود را بازیابی کرده و برای حل مسأله به کار گیرد.

 

ـ روش تدریس بارش فکری در عمل به تفکر واگرا و حل مسأله خلاق یاری می­ رساند.

 

 

قوانین روش بارش فکری

 

قانون اوّل:  انتقاد ممنوع

 

هیچ یک از اعضاء حق انتقاد از سایر اعضاء را ندارد؛ چون در جلسه­ی بارش  فکری افراد اندیشه­ها و نظرات صحیح/ غلط/ بی معنی/ غیر منطقی و ...  خود را ارائه می­دهند. و انتقاد نمودن؛ قضاوت نمودن و  ارزشیابی فکر و نظر اعضاء سبب ناکامی جریان ایده سازی می­شود و  هم­چنین سبب خود سانسوری می­ گردد.

 

قانون دوّم: پرواز در رؤیا

 

« پرده را برداریم؛ بگذاریم که احساس هوایی بخورد »  هر گونه قید و بند فکری را کنار بگذاریم. برای ارائه­ی ایده­ای خلاقه­ بایستی از مرز منطق  معمول و خطوط قرمز متداول عدول کرد. در واقع هر گاه بخواهید منطقی ایده­ای خلاقانه بیافرینید؛ راه به جایی نخواهید برد. بنابراین با آرامش خیال و بدون ترس از انتقاد، به ایده سازی اقدام کنید.

 

قانون سوّم: کمیت گرایی/ هر چه بیشتر بهتر!

 

طبق این قانون تا می­توانید اندیشه و ایده­های متفاوت و بیشتری بیان کنید؛ از میان ایده­های بیشتر می­توان ایده­های بهتری را استخراج کرد. اگر جلسه­ی یورش فکری به خوبی هدایت شود در مدت 20 دقیقه می­توان در حدود 250 ایده پدید آورد.

 

قانون چهارم:  ترکیب، تلفیق، تغییر دادن و تکوین اندیشه­ها

 

می­توان با تغییر دادن نظرهای خود و دیگران با مشابه سازی و یا ادغام آن­ها،  نظریات جدیدی را ارائه نمود. و پیش از ارزشیابی، ایده­ها بیش از پیش تکمیل گردند.

 

قانون پنجم: مستند سازی ایده­ها

 

هر ایده­ای که ارائه می­شود؛ هر چند پیش پا افتاده، باید ثبت شود. ایده­های ثبت شده در معرض دید اعضای گروه قرار گیرد. پر کردن برگه­های نظرات توسط منشی گروه و نصب آن در معرض دید، لازم است.

 

 

چند نکته:

 

ü     یک: به نظرات غیر منطقی و غیر معقول توجه ویژه­ای بشود.

 

ü     دو: حضور افراد داوطلبانه و اختیاری است. ( البته در مدارس بهتر است با روش­های مناسب دانش آموزان را تشویق به شرکت نمود؛ ولی به هر حال اجباری در کار نباشد.)

 

ü     سه: موضوع­های مناسب برای یورش فکری، موضوع و مطلب مشخص است. دوری نمودن از کلی گویی و ابهام در طرح مسأله  ضروری است.

 

مراحل اجرای روش تدریش مبتنی بر یورش فکری

 

*    مرحله­ی نخست: بیان و ارائه­ی قوانین یورش فکری

 

اعلام و بازگویی قوانین جلسه­ی یورش فکری/ نصب قوانین بر روی تابلو اعلانات/ تعیین منشی

 

*    مرحله­ی دوم: ارائه­ی موضوع یا مسأله

 

بهتر است این مرحله را با این عبارت« چه شیوه­ها و راه­هایی هست تا....؟» شروع کنیم.

 

*    مرحله­ی سوم: آغاز ابراز ایده یا فکر

 

به صورت­های متفاوت/ نوبتی، جریان چرخشی

 

*    مرحله­ی چهارم: نمایش ایده­ها برای تکوین

 

قرار دادن همه­ی ایده­ها در معرض دید

 

*    مرحله­ی پنجم: بررسی و ارزشیابی ایده­ها

 

بررسی ایده­ها/ درجه بندی/ دادن امتیاز

 

تعداد افراد شرکت کننده در جلسه­ی بارش مغزی: 

 

بین 10 تا 400 نفر متغیر است.

 

زمان و طول جلسه­ی بارش مغزی: 

 

طبق نظر دکتر سیدنی.جی.بارنز که تبحر خاصی در مدیریت جلسه­ی بارش مغزی دارد؛ زمان را بین 20 تا 45 دقیقه تعیین می­کنیم.

 

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/۸/٢ توسط یک آموزگار

بله سال جدید هم رسید            سال تحصیلی جدید۸۷/۸۶

مدتی است نوشته هایم  همینطوری روی دستم مانده اند و نرسیده ام که آن ها را در وب پخش کنم. شاید هم تنبلی کرده ام به هر حال از این به بعد سعی خواهم کرد زودتر به روز شوم و به قول شاعری وبلاگ نویس: تمام شب من به روزم و .... و حتی شب ها هم به روز باشم!

اوایل می خواستم نوشته های گذشته ام را دوباره نویسی کنم و در وبلاگ پخش کنم. ولی ظاهرا  به بازسازی که نمی رسم هیچی و تازه اگر هم برسم این قدر دنیا زود زود  تازه می شه که دیگر مطالبم قدیمی می شوند و به درد دنیای سریع بلاگ ها نمی خورند. مگر به درد کتاب ها بخورند آن هم از نوع درسی ایرانی اش!

پس یکی دو تصمیم دارم : یکی این که مطالب  را به صورت روزنگار خواهم نوشت به همین خاطر سریع تر به روز خواهم شد.

بعد هم تنوع را به مطالب وبلاگم خواهم افزود . پس اگر فردا دیدید درباره ی مسائل زبانم لال سیاسی یا اجتماعی چیزی نوشتم زیادی تعجب نکنید. چون در این  وبلاگ تجارب یک آموزگار پخش خواهد شد و حتما هم قرار نیست که این تجارب در مدرسه اتفاق بیفتد و یا حتما کلاسی و کلاسیک باشد. چه بسا هنگام سفر یا در حضر استادی درسی بیاموزیم برتر از چندین ساعت کلاس و مشق مدرسه.

بعد هم یک چیز دیگر بگویم و بروم:

 آن هم این که تا چند سالی دانشجو معلم هستم و این  یعنی بیشتر دانش آموزم تا معلم. پس شاید بیشتر طرف بچه ها را بگیرم. پس زیادی گیر ندهید!

حالا هم فقط مانده بگویم تا پست بعدی که پیاده می شوم : خداحافظ!

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/۳/۱٧ توسط یک آموزگار

زمان :  روزها ی پایانی سال تحصیلی

مکان: کوچه های اطراف یکی از مدرسه ها

وضعیت: انبوهی از کتاب های پاره و برگه های امتحانی و ... .

تکرار: هر سال همین وقت و همین جا

علت؟

 واقعیت این است که هر ساله بعد از پایان سال تحصیلی و اتمام دروس شاهد پاره نمودن، پرت کردن و انداختن کتب درسی در کوچه و خیابان و میان سطل زباله از طرف عده ی زیادی از دانش آموزان و حتی اولیاء آنان هستیم. و این منظره ای است که بارها با آن روبرو شده ایم. و شاید به علت تکرار و عادت به دیدن چنین منظره هایی است. از خود نمی پرسیم چرا؟

اگر قبول داشته باشیم که ما خود نیز در به وجود آمدن، پرورش و گسترش این عادت زشت سهیم هستیم.  اولین گام را در جهت از بین بردن آن برداشته ایم.

پس بیاییم با تغییر نگرش در دانش آموزان  در طول سال تحصیلی عادتی صحیح را جایگزین آن نماییم.

پس توصیه می گردد:

ـ در طول سال تحصیلی  در مورد نگهداری و مواظبت از کتاب این دوست مهربان بی زبان! با دانش آموزان به گونه ای کار شود تا نگرشی مثبت نسبت به آن داشته باشند و تمامی حرص و جوش سال تحصیلی را بر سر کتاب خالی نکنند!

ـ آموزش این نکته که سال آینده دانش آموز می تواند از کتاب امسال به عنوان یک رسانه ی کمک آموزشی بهره بگیرد. و یا آن را به عنوان منبعی آموزشی در کتاب خانه ی شخصی خویش نگهداری نماید.

ـ حدالمقدور از تحویل دادن اوراق امتحانی بخصوص قرآن و دینی به دانش آموزان خودداری شود، و در صورت تحویل باز پس گرفته شود.

ـ تذکر و آموزش این نکته که انداختن و پاره کردن کتاب ها و بخصوص کتب قرآن و دینی گناه بوده و اگر به صورت عمد و با آگاهی از گناه بودن این عمل، انجام شود؛ گناهی کبیره است.

ـ آموزش اولیاء در مورد نگهداری کردن اوراق امتحانی و کتب درسی بچّه ها یا امحاء نمودن آنان به صورت شرعی.

ـ باز پس گرفتن کتب قرآن و دینی به صورت عمومی در مدرسه و امحاء شرعی آن ها نیز به عنوان آخرین راه کار توصیه می گردد.

و همه ی این  تغییرات زمانی اتفاق می افتد که خود ما نیز در مدرسه به شیوه ای که از دانش آموزان می خواهیم عمل نماییم.

بی شک  عمل ما بسیار گویا تر و تأثیر گذارتر از حرف های ماست.

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/٢/۱۸ توسط یک آموزگار

قلم هرگز نمی میرد!

نگارش در تاريخ ۱۳۸٦/٢/۱۸ توسط یک آموزگار

جهت ثبت ابلاغ کارکنان و ثبت نامه هایی که بایستی در پرونده ی پرسنلی نگهداری شوند، هر بار مجبور می شوید که جزوه دان پرونده های پرسنلی را بگردید تا شماره پرونده ی همکار مورد نظر را بیابید، که البته با توجه به اینکه پرونده ی پرسنلی راکد نمی گردد این کار مشکل تر می گردد.

 

یک میان بر بزنید و بدون مراجعه به جزوه دان و پرونده ها ،شماره پرونده را راحت پیدا کنید. اسامی پرسنلی فعال را همراه با شماره پرونده آنها را در در گوشه ای از دفتر اندیکاتور بنویسید( اول یا آخر  دفتر )

 

حال با نگاه کردن به آن می توانید شماره پرونده ها را در دفتر ثبت نمایید .

 

· اگر تعداد پرونده های پرسنلی مدرسه ی شما زیاد است جهت  بایگانی آسان نامه های مربوط به پرونده های فعال می توانید ، قسمتی از پرونده های همکاران سال های قبل را به صورت نیمه راکد در محلی مناسب بایگانی نمایید

 

 Nمواظب باشید هنگام امحاء بایگانی راکد مدرسه، پرونده های نیمه راکد را برای همیشه از دست ندهید!

 

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها

قالب وبلاگ